خرید بک لینک
امشب از بغض شفق تا صبح درگیر توأمتا طلوع واژه ها، مشغول تفسیر توأم بعد از این کابوس طولانی و ترس از رفتنتدر سکوت کاغذم، سرگرم تعبیر توأم شعرهایم بی تو پوشالیست، بانوی غزلسطح قلبم سخت، خون آلوده، چون جنگ جمل من صدای خالص اکسیر، در جام گناه تو نوای جاری حی علی خیرالعمل غرق چشمان تو در این شعر زانو می زنماز شکوه قامتت هر لحظه یاهو می زنم نقش تو، اسطوره ای بر آبی مینای جان کز زلالش، در غزل ها، برق جادو می زنم جنگ خونین غزل های من و چشمان توستهر شهید واژه هایم، شمع نخلستان توست خون بهای جان سربازان شعرم چشم تولاله ی هر خون که رخ زد، زینت بستان توست جنگ بی پا

برچسب: تداعی,تداعی آزاد,تداعی معانی,تداعی در معماری,تداعی برند,تداعی گرایی,تداعی معانی یعنی چه,تداعی خاطرات,تداعی آزاد چیست؟,تداعی واژه ها, نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:48

طعم گس چای و تب زخم متوالی درگیر تب عشق توأم ماه جلالی افتاده گره بر رسن شعر و غمی نیستتا واژه ی پایان غزل های محالی چینی ترک خورده ی قلبم، تو و دستتبندی بزن این ماه بر این زخم سفالی این گونه در این شهر به دنبال تو گشتمچون طفل فقیری و تب جستن مالی در حسرت افتادنم امروز به پایتچون حسرت چیدن به دل میوه ی کالی مسحور دوچشمان تو گشته ست دو چشممهمچون تب آئینه برای کر ولالی چندیست که تاریک شده کشور شعرمخورشیدترینم، ز چه رو، رو به زوالی؟ بغض نرسیدن به دلم ماند و پس از توداغ تب اشک و قفس و زخم به بالی دستان تو امروز به دور کمر کیست؟بر گردن بی جان من ای عمر وبالی شب

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:48

به سان زخم تیغی کز نبردی سخت جا ماندهگلوی زخمی شعر من امشب بی صدا ماندهتن رنجور سربازی، میان درد می سوزدکلاه خاکی فرمانده روی خاکریزی سرد وا ماندهچنان جنگیست بی پایان میان شعر و چشمانتکه هر دم می فتد بر خاک، شهیدی پیش چشمانتو بی شک خون بهای جان سربازان نخواهد بودبه جز خونابه ی اشکی، که می ریزد ز چشمانتهجوم بی امان لشکر چشم تو و پیکارشان با شعرشهیدی تازه، زخمی نو، تن بیمارشان با شعرشهیدان را به روی این زمین خشک وا بگذارطلوع آفتاب صبح فردا، رمز استمرارشان با شعر 01:40 جمعه 21 آذر 1393

برچسب: شهید شعر,شهيد شعر,شهید شعر نو,شعر شهيد بلخي,شعر شهید گمنام,شعر شهید و شهادت,شعر شهید گمنام سلام,شعردرباره شهید,شهدا شعر,شعر شهيد سوريا, نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:48

خدایی کن و باز از زندگیم یه فصل پر از شعر و شبنم بساز بذار تو نگات عشق ویرون بشه تو پس کوچه های اذون تا نماز مث زخم روزای دلواپسی نمک خورده ی دست تنهایی ام عروج یه شعر پر از بی کسی تو شبهای تاریک رسوایی ام بذار بغض من تو نگات بشکفه واسم اشک شیرین ترین حادثه است تو ترسیم روزای تاریک عشق نگاه تو روشن ترین هندسه است نگین نجابت، خدای غرور واسم یک سبد شعر شرجی بیار تو پایین ترین کوچه های غزل گمم یک نفس باش و اوجی بیار تو روزنامه های پر از حادثه بذار نبض لبخند تو جا بشه بذار تو سکوت دل آدما نگاه تو، تفسیر حوا بشه دو تا دستتو رو زمین باز کن تو آغوش تو عشق بی انتها

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:48

یک شعر تازه، بهمن سرمای چشم تو جنگی میان آدم و حوای چشم تو امشب دوباره شاعری آغاز می شود از موج پر تلاطم دریای چشم تو می خواندم به سوی سرودن غزل غزل امواج دلنشین پر آوای چشم تو در قاب دوربین زمان خوش نشسته است این بار قهوه گون گل سیمای چشم تو با چادر سیاه قجر، رو گرفته است از من، نگاه دختر زیبای چشم تو صد حیف، این غزل به شکوهت نمی رسد تشنه است در کشاکش صحرای چشم تو 9 شهریور ماه 1394 02:47

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:48

تو دل انگیز ترین شعر زمینی بانوو الهی که فقط خیر نبینی بانو بعد تو خاطره ها، خشک شد و پی در پیبغض ماند و شب یلدای پر از حسرت دی بغض میدان رسالت خفه ام کرد، بیاباز لب های زمین زمزمه ام کرد بیا نو عروس دگری، دست به دامان توأمباز هم شاعرم و مست دو چشمان توأم شرح آشفتگی ام بغض نوشتن داردچشم های تر این شب زده دیدن دارد وای من خاطره ها دور سرم می گردندروزهای تپش عشق تو بر می گردند؟ می نویسم غزل از شرح پریشانی دلقصه بی سر و سامانی و حیرانی دل واژۀ خیر نبینی دل من را آزردبا زبان دگری نام تو را باید برد دست حق یار و نگهدار تو باشد بانوآسمان مأمن دیدار تو باشد بانو ت

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:48

مثل بغض شاعری که نمی تونه بنویسهاسم زیبات توی شعرام، هنوزم واسم نفیسه توی تقویم اتاقم، واژۀ تحویل سالیشایدم مثل یه رویا، واسه قلب من محالی داشتنت مثل ستاره است، دور اما گرم و روشنبودنت مثل بهاره توی تقویم دل من پر واژه های تازه، با منی تا ته رویاشایدم حسی غریبی، مث پرواز روی ابرا همیشه واسم عجیبی، مث آینه، توی هفت سینخاطره ات مونده تو شعرام، مث حجم گریه، سنگین مثل سالی که تموم شد، پر اشکی، پر لبخندبرق اون چشای نازت، با غرورت خورده پیوند توی کوچه های پاییز پر از احساس بهاریکه با هر موج نگاهت، عشقو یاد من میاری مثل میدون رسالت، پری از شکوه و قدرتخاطره

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:48

با احترام، نامه ای از من به چشم هات از شاعری که محو تماشای چشم توستبانوی بی قرار پر از شاعرانگینام خدا کرانۀ زیبای چشم توست پاییز شد دوباره دلم بی قرار توست دیریست رفته ای غزلی نو بیاوری بگذار مهر با تو شبی را سحر کند بانوی روزهای طلایی آذری باید پناه برد به آشوب چشم هات از دیدگان هرزۀ این شهر پر ز دود آری دوباره جاری ام از شور دیدنت از حرف حرف نام تو باید غزل سرود پس با اعوذ بک غزل آغاز می کنمتا واژه پیش چشم شما جان فدا کندباید سرود از افق سرخ گونه هاتتا بغض شعر در همه عالم صدا کند با غمزه آمدی و تب شعر جان گرفتبانوی گیل، استقامت کوهی میان دشتتک واج های

برچسب: تبسم,تبسم تراني,تبسم هاشمی,تبسم لطیفی,تبسم عشاني,تبسم هلاکویی,تبسم چت,تبسمك بوجه اخيك صدقة,تبسم عشاني وخل الدموع,تبسم تراني بقربك, نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:47

صفحه بندی